آمریکایی ها در جریان ملی شدن صنعت نفت در ایران و مناقشه میان ایران و انگلستان هرگز بی طرف نبودند؛ آنان به دنبال دستیابی به نفت ایران بودند و در این زمینه نیز مساعی بسیاری را در پیش گرفتند؛ مهم آن بود که نزدیکی به ایران و انگلیس کدام یک آمریکا را به این طلای سیاه می رساند
شاه به سیاست خارجی بیش از سیاست داخلی علاقه داشت. او تمایل داشت اولین دریافت کننده اخبار مربوط به سیاست خارجی باشد. از این رو تمهیداتی را به کار برده بود که اخبار خارجی در وهله اول به او برسد.
مستعمره هند همیشه برای استعمارگران جذاب بود. به این شبه قاره باید خلیج فارس را نیز افزود. از این رو همیشه قدرتهای استعماری-حتی در جریان جنگ جهانی دوم- به دستیابی به این بخش از جهان نیز میاندیشیدند
جامعه ایران، جامعه اسلامی بود. به عبارتی در هویت مردم ایران، اسلام به شکل بنیادین حضور دارد. بهگونهای که نمیتوان ایران و اسلام را از هم جدا کرد. از این رو بهائیت و حکومت پهلوی میدانستند هیچ یک به تنهایی نمیتوانستند این ارتباط عمیق را خدشهدار کنند. از این رو بود در مساعی با هم به سراغ هویت اسلامی ایرانیان آمدند
مقامات و سازمانهای سیاسی آمریکا با ابلاغ پپامها و دستورات خود به مأموران سیاسی حاضر در ایران، ضمن پیگیری حوادث، به مداخله در تحولات ایران نیز میپرداختند. با این حال پیامهایی که به آن افراد مخابره میشد گاه با تفاوتها و تناقضات زیادی مواجه بود و همین موضوع نشان دهنده دستپاچگی مقامات آمریکائی در اتخاذ یک تصمیم واحد و مشترک بود.
یکی از شیوههای اصلی استعمار سیاسی، ایجاد تفرقه و اختلاف در میان مردم یک کشور است. این سیاست که از دیرباز توسط قدرتهای سلطهگر، بهویژه انگلیسیها، به کار گرفته شده، بر این اصل استوار است که ملتی پراکنده و درگیر نزاعهای داخلی، قدرت و شوکت خود را از دست داده و به طعمهای آسان برای بیگانگان تبدیل میشود
سند زیر گزارشهایی از اوضاع ایران در روز بیست و هشتم دی ماه 1357 را روایت میکنند. در سند سری ساواک برخی اخبار رادیو پارس درباره ایران منتشر شده است. خبر اول که به نقل از خبرگزاری رویتر و از مبدأ واشنگتن نقل شده به درخواست جیمی کارتر رئیس جمهور آمریکا از حضرت امام(ره) اشاره دارد.
دیماه ۱۳۴۱؛ واشنگتن شاهد دیداری بود که مسیر تاریخ معاصر ایران را تغییر داد. محمدرضا پهلوی در سفری که بقای سلطنتش را در گرو موفقیت آن میدید، با چنان سخاوتی از خزانه جواهرات ملی به همسر جان اف کندی پیشکش کرد که در حافظه تاریخی به “حاتمبخشی عظیم” شهره شد. اما این هدایای صدها هزار دلاری، تنها یک تعارف دیپلماتیک نبود؛ بلکه مقدمهای بود بر یادداشتهای ...
وقتی امیرعباس هویدا از پوسیدن تجهیزات گرانقیمت نظامی در انبارهای ارتش گلایه کرد، محمدرضا پهلوی با اصرار بر ضرورتِ سریعِ تسلیح ایران برای ایفای نقش «ستون نظامی» دکترین نیکسون، تنها به این جمله بسنده کرد: «چاره نداریم، یاد بگیرید چطور استفاده کنید!» این واقعه، نمادی از دورانِ غرق شدن شاه در سودای ژاندارمی منطقه و اتکای بیحدوحصر به خریدهای نظامی بود....
انگلیس و آمریکا، اگرچه نهایتا مردمانی از یک نژادند و اگرچه در طول جنگ جهانی دوم در کنار یکدیگر و در قامت دولت های متفق جنگیدند، اما با همه این احوال هرگز رقابت و مواجهه با یکدیگر را کنار ننهادند؛ نمونه این امر در وقایع پس از جنگ جهانی دوم خود را نشان داد . . .
قرارداد 1919 از جمله قراردادهایی بود که می توانست ایران را از یک کشور نیمه مستعمره تبدیل به کشور مستعمره نماید. قراردادی که حتی کشور مثل آمریکا که متحد انگلیس بود نیز شدیدا به مخالفت به آن پرداخت. جالب اینکه انگلیسی ها برای اجرای این قرارداد آنقدر عجله داشتند که پیش از تصویب آن کار را شروع کردند
با آغاز سلطنت ناصرالدین شاه و صدارت امیرکبیر، سیاست خارجی ایران وارد مرحلهای تازه شد. امیرکبیر تلاش داشت اصل حاکمیت ملی و استقلال دولت ایران را در برابر قدرتهای خارجی، بهویژه انگلیس، تثبیت کند؛ رویکردی که با منافع و شیوه عمل نمایندگان انگلیس در ایران در تعارض مستقیم قرار گرفت
آمریکا یکی از بزرگترین حامیان سیاسی محمدرضا پهلوی بود. با این حال در طول سلطنت محمدرضا پهلوی روابط ایران با آمریکا در حالت بحرانی نیز قرار گرفت. البته منظور از رابطه ایران رابطه شخص شاه با آمریکا بود. این بحرانها معمولا ناشی از بدبینی شاه نسبت به برخی از اشخاص بود
گرچه انگلیس و شوروی در برابر سیاستهای تجاوزگرایانه آلمان، با یکدیگر متحد شدند؛ اما به فاصله کمی بعد از پیروزیهای اولیه، منافع دو کشور در ایران با یکدیگر تلاقی یافت و موضوع گسترش کمونیستها باعث ترس و وحشت انگلیس و آغاز اختلافات دو کشور گردید
آمریکا نقش مهمی در اجرای الاحات ارضی ایران در دهه 1340 داشت. درواقع مشوق اصلی این اصلاحات آمریکا بود. چرا که این بسته اصلاحاتی میتوانست ابزار مناسبی جهت جلب رضایت افکار عمومی بعد از کودتای 28 مرداد و نیز رسیدن به اهداف و منافع خاص آمریکا در کشور ایران باشد. از این رو آمریکا هرگونه کمک و ارتباط با ایران را منوط به اجرای اصلاحات ارضی نموده بود.
نفوذ محافل وابسته به صهیونیسم در دوره رضاخان به حدی زیاد بود که برخی از آنان توانستند مجال دخالت مستقیم در امور مختلف ایران از جمله امور اقتصادی و سیاسی را بیابند. چنانچه در آن دوره طرحهایی از سوی برخی از آن محافل به حکومت پهلوی ارائه شد و با پوششهای متفاوت به اجرا درآمد.
رژیم غاصب اسرائیل در دورهی پهلوی نفوذ فراوانی در ایران به دست آورده بود و آژانسهای یهودی و صهیونیستی فعال در ایران، در کنار کارهای سیاسی و اقتصادی، به محلی برای جاسوسی و خیانت به آرمانهای اسلامی ملت ایران تبدیل شده بودند.
وقوع انقلاب اسلامی در ایران در سال ۱۳۵۷ خورشیدی، یکی از بزرگترین شوکهای ژئوپلیتیکی قرن بیستم بود که غرب، به ویژه ایالات متحده آمریکا، را کاملاً غافلگیر کرد. این رویداد، پیامد مجموعهای از تحلیلهای نادرست و غفلتها در سطوح مختلف بود که میتوان آنها را در سه سطح تحلیل بررسی کرد:
تاریخ روابط ایران و آمریکا مملو از فراز و نشیبهایی است که در آن، مفهوم «بدعهدی» یا «دبه درآوردن» از سوی آمریکا، بارها در قبال تعهدات و توافقات دوطرفه خودنمایی کرده است. این الگو، که ریشه در رویکردهای استراتژیک آمریکا در طول زمان دارد، نه تنها بر روابط دوجانبه تأثیر گذاشته، بلکه در توازن قوا و معادلات منطقهای نیز نقشآفرین بوده است. این مقاله با بررسی ...